چه خوب سرپرست و یاوری!

"به نام او"

شب است؛ دستها به سوی آسمان الهی بلند است، چشمها نمناک است و قلبها شکسته!

عزیزا! مهربانا! معبودا! چه کسی جز تو می تواند مرهمی باشد بر این جان های خسته؛ این قلب های شکسته؟!

بگذار با تو بگویم ای معبودم! از لحظه های با تو بودن. بگذار از سبزترین لحظه هایم با تو بگویم؛ از لحظه هایی که در اوج ناامیدی صدایت میکنم و  پاسخم می گویی!

امیـدوار می شوم به اینکه هنوز نزد تو جایگاهی دارم و خوشحال می شوم که در این دنیایی که همه از هم دور میشوند و هیچ کس را به کسی کاری نیست؛ خدایی دارم که دوستم دارد و دوستش دارم. خدایی دارم که می توانم بی پروا با او سخن بگویم ! خدایی دارم که که همیشه یاور من است ، نزدیک من است ، و همیشه همراه من است!

خداوندا از تو یاری می طلبیم، یاریمان کن! الهی آمین.


سایز بزرگتر پوستر در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست . . .

تقدیم به او



سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس بساسرا که دراین کارخانه سنگ وسبوست

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است که داغدار ازل همچو لاله خودروست